فارسیان گالیکش/ پیاده روی در هوایی بارانی
پست این هفته مربوط به پیاده روی کروه کوهتوردی بانگ در هوایی بارانی که در جمعه هفته گذشته مورخه 1400/05/08 صورت گرفته مینویسم
 از آنجایی که هواشناسی اخطار بارندگی شدید را در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه داده بو و ممکن بود برخی از دوستان تمایلی به پیاده روی نداشته باشند ،  از اواسط هفته گذشته انگیزه پیاده روی رو در گروه ایجاد کردیم تا با وجود بارندگی یک پیاده روی رو برگزلر نماییم . نه نفر از دوستان اعلام آمادگی نمودند
صبح روز جمعه هر چند هوا تمام ابری بود اما باران نمی بارید. با دو دستگاه ماشین به سمت روستای فارسیان گالیکش رفته تا پیاده روی را از آنجا آغاز نماییم.
در محدوده تفرجگاه تیمور دره سیل بقدری تنه  درختانی عظیم الجثه را با خود آورده بود که باور کردن آن مشکل بود . قسمتی از پل تیمور دره تخریب شده بود ، آسفالت جاده در برخی نقاط وجود خارجی نداشت .
به هر حال به فارسیان رسیدیم. به جاده که زدیم. هتوز یک پیچ از روستا دور نشده بودیم که با تخریب آسفالت روستای سیجان مواجه شدیم . زیر سازی خراب جاده و فشار زیاد آب باعث تخریب آسفالت گشته بود . در بررسی جزئی که توسط یکی از دوستان انجام گرفت مشکل مسخص شد از زیر سازی و آسفالت جاده است . قطر آسفالت در کناره ها زیاد و در قسمت های وسط جاده به حد اقل میرسید . در نقاطی که قطر آسفالت ریخته شده کافی و استاندارد بود مشکلی ایجاد نشده بود اما در قسمت هایی که لایه آسفالت نازک بود ، بارندگی باعث تخریب جاده شده بود . حال چرا در برخی نقاط ضخامت آسفالت کمتر بود دلیلش را خودتان حدس بزنید.
پس از طی دو کیلومتر از مسیر جاده ، به ابتدای جاده قدیمی روستای سیجان رسیدیم. برخی لز دوستان تمایل داشتند از جاده قدیم که این روزها کوره راهی بیشتر نیست و کسی از آن رفت و آمد نمیکند برویم اما من به شدت با این موضوع مخالف بوده و اسرار بر ادامه مسیر از جاده اصلی را داشتم به دو دلیل اولا هوا تمام ابری بود و امکان بارندگی داشت و لذا جاده و زمین گل آلود بوده و حرکت در جاده گل آلود مشکل و سخت خواهد بود و ثانیا در مراحل قبلی که از این جاده در تردد داشتیم در قسمتی از مسیر که چوپر (درختان در هم تنیده کوتاه قد) می باشد راه خود را گم کرده و با مشکل مواجه شدیم .
اما نظر دوستان به کرسی نشست و ما از کوره راه حرکت نمودیم. چند متری دور نشده بودیم که باران رگباری شدیدی در گرفت دوستان سریع از سفره های یکبار مصرق برای پیشگیری از خیس شدن ، محافظی درست کردند . به زمین های کشاورزی رسیدیم ، باران شدید از بالای سر و گل زیادی که به کفش ها چسبیده بود انرژی زیادی را از ما تلف میکرد . بهر حال تا زمان صرف صبحانه باران مدام می بارید . دیگر لباس خشکی برای ما باقی نمانده بود و پلاستیک سفره های یکبار مصرف تاثیر چندانی در جلوگیری لز خیسی ما نداشت. زیرا بدن ما از قطرات روی برگ ها که به بدنمان بر خورد میکرد خیس میشد . خوشبختانه یک دست لباس خشک همرا داشتیم و زمانی که مقدار باران کم شد به محوطه ای باز رسیده بودیم و صبحانه را همانجا صرف نمودیم. لباس ها را تعویض کردیم . برخی از دوستان کنار آتش لباس های خود را خشک کردتد.
پس از صبحانه دوباره به دل جنگل زدیم . در این منطقه بخاطر نبودن راه ، مسیر را گم کردیم . هر چند که ما حدود راه را میدانستیم اما مشکل اصلی راه های متعددی بود که بوسیله احشام ایجاد شده بود و انسان را سردرگم میکرد . پس لز گذشت یک ساعت و طی مسیری سربالایی در جنگل به جاده اصلی روستای فارسیان به سیجان رسیدیم. هر چند از دیدن راه خوشحال شدیم ، اما بر سر دوستانی که صبح حرف مرا گوش نکردند و از کوراه رفتیم غرغر حسابی کردیم.
چاده شنی بود و سرعت حرکت ما اضافه شد . حدود ظهر به روستای سیجان رسیدیم. در نزدیکی سیجان آمبولانس وزارت بهداشت را دیدیم که از فارسیان برای بردن دو خواهر کرونایی آمده بود . واقعا تعجب کردیم. چون جاده رو باران شدید دو روز گذشته شسته بود و در برخی نقاط امکان عبور خودرو وجود نداشت . راننده گفت بولدزری برای درست کردن را آمده است .
بیشتر آبهای مان را برای صبحانه مصرف کرده بودیم. لذا مجبور بودیم برای برداستن آب داخل روستا شویم . یکی از اهالی که آشنایی یکی از همراهان درآمد، گفت: مدتی از آب روستا قطع شده و هر چند روز فقط دو یا سه ساعت آب دارند . از تانکری که آب را ذخیره کرده بودند، مقدار آب برداشتیم ، آب کمی غبار داشت .

مقصد اصلی و اولیه گروه ، بازدید از غارهای هفت خانه روستای سیجان بود ولی از آنجایی که زمان زیادی تلف شده بود  و امکان بارندگی مجدد وجود داشت و از آن مهمتر ساق های پای افراد گروه خسته بود، از رفته به غارهای هفت خانه منصرف گشته و راه خود را به سمت لته نوروز علی یکی از مکانهای تفریحی و بکر روستای فارسیان در دل جنگل های شمال کج نمودیم. سربالایی روستایی سیجان تا رسیدن به جنگل بسیار برایمان سخت گذشت زیرا حیوانات روستا صبح جمعه از مسیر گذشته بودند و جاده کاملا گل آلود بود . چسیبدن گل و کاه و کلشی که در زمین های بود به کفش ها حسابی کلافه مان کرده بود . به منطقع جنگلی که رسیدیم ، هم مسیر مسطح بود و هم جاده گل آلود نبود و لذا  سرعت حرکت بیشتر شد . در قسمتی از مسیر ریزش برگ درختان ، همه رو میخکوب کرد . فصل پاییز را در این زمان از سال به چشم میدیدیم. چه منظره رویایی و دلنشینی، برگهای هفت رنگ بر ردی زمین پهن گشته بود و ما مهو تماشای منظره شده بودیم و هریک از دوستان تمایل به گرفتن عکس یادگاری داشت .
به لته نوروز علی که رسیدیم ساعت حدود سه عصر بود . گله های گوسفند و بز درون لته مشغول چرا بودند . دو چوپان وسط لته آتشی روشن کرده بودند و هر از گاهی، بز و گوسفندانی که برای چرا از لته خارج می شدند را بر می گرداند ند و این کار را با فریاد ها و اصوات خاصی که مخصوص چوپانان بود انجام میدادند . لته نوروز علی درست در بالاترین نقطه کوهستان های شمالی فارسیان قرار دارد . منطقه ای کاملا مسطح که اطراف آن را درختان کهنسال سر به فلک کشیده فرا گرفته است . در کنار لته از بارندگی شب قبل گودال آبی ایجاد شده بود و احشام از این آب مینوشیدند. البته در این محدوده گودالهای زیادی وجود دارد و چتد مورد آن را در این راهپیمایی دیدیم که در فصل زمستان و مواقع بارندگی درونشان آب جمع میگردد . در اصطلاح مردم فارسیان به گودال ها " قول " میگویند. عمق برخی از این گودال ها که بیشتر شبیه به قیف میباشند به بیست متر هم میرسد . مساحت لته چیزی در حدود چهار یا پنج هکتار است . البته اگر تخمین من درست باشد .
کفش ها را در آوردیم تا ماهایمان آرام بگیرد . یکی از دوستان پاهاش را گرما میداد و گرمای آتش را مسکن درد میدانست.
هرچند که درست کردن آتش و پختن غذا در حالی که چوب درختان خیس باشد مشکل است اما تبحر دوستان چاره ساز بود و ناهاری بی نهایت خوشمزه به ما دادند .
ساعت حدود پنج عصر بود اما از آنجایی که آسمان تمام ابری بود و منطقه را متناوب مه فرا میگرفت ، به نظر می آمد همه جا در حال تاریک شدن است . چوپانان گله ها را جمع کرده و به سمت روستای سیجان حرکت کردند و ما نیز مسیر خود را به سمت فارسیان در پیش گرفتیم . برای برگشت از مسیری آمدیم که یک سال قبل توسط یکی ازدوستان راهنما طی کرده بودیم . هرچند در ابتدای امر یک کیلومتری جاده باز و تراکتور رو بود اما هر چه جلوتر میرفتیم راه محوتر می شد طوری که دیگر از راه خبری نبود . از آنجایی که حدود منطقه را میدانستیم از شیب کوه سرازیر شدیم . بالاخره پس از طی دو ساعت راهپیمایی در دل جنگل های بکر ، به جاده ای رسیدیم . مسیر راه را در پیش گرفتیم و در نهایتبهجاده اصلیروستای سیجان که صبح در آن حرکت میکردیم رسیدیم.
مسیر طولانی بود و همه خسته شده بودیم . پای برخی از دوستان به درد افتاده بود . کف پاهای من بسیار درد میکرد و آتش گرفته بود . هوا تاریک بود که از منطقه جنگلی خارج شدیم . نزدیک روستای فارسیان که رسیدیم صدای اذان به گوش میرسید . کنار جاده کمی استراحت کردیم تا دوستانی که عقبتر ماند بودند برسند . پس از جمع شدن افراد گروه به سمت ماشینهاحرکت کردیم. هر چند که در انتهای روز خستگیمفرطی بر همه ما مستولی شده بود اما پیاده روی در هوای بارانی و مه آلود درون جنگل بکر منطقه فارسیان فوق العاده لذت بخش بود و خاطرات خوبی برای ما به جا گذاشت .
پاهای من تا دو روز درد میکرد اما رفته رفته ، بهتر شدم و آن سختی از یادم رفت و اگر دوبارهدوستان تمایل داشته باشند من سخت مشتاق کوهنوردی در هوای بارانی هستم .
در پایان متذکر میشوم ، حرکت در منطقه جنگلی نیاز به راهنما دارد و اگر به منطقه اشراف ندارید هرگز در هوای مه آلود پا به دل جنگل نگذارید .