همه چیز در مورد فارسیان

روستای فارسیان | تیر ۱۴۰۲

زبان زرگری

#گالیکش #فارسیان #زبان زرگری

در کشور ما ایران زبان های محلی و بومی زیادی بوده اند که یکی پس از دیگری به فراموشی سپرده شده و در گذر زمان فارسی رسمی آنها را در خود بلعیده و نابود کرده است. زبان زرگری از جمله زبان های محلی و بومی بود که در بین مردم فارسیان و بخصوص دختران بین سنین 10 الی 20 سال رواج بسیار داشت و از آن به وفور استفاده می کردند . این زبان در حال حاضر از بین رفته و افراد بسیار انگشت شماری ممکن است حرف زدن به زبان زرگری را یاد داشته باشند. خصوصیت زبان زرگری استفاده از خرف " ز " در هر بخش از کلمات آن می باشد . بشخصه فکر نمی کردم در دیگر نقاط ایران زبان زرگری صحبت نمایند اما جستجویی در اینترنت باعث شد متن زیر را آماده و در اختیار عزیزان قرار دهم.

متن زیر برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد که در خصوص زبان زرگری نوشته شده است.

زبان زَرگَری[۱] یک زبان فراساخته است[۲] که بین اصناف بازار رایج بوده‌است. اساس ساختن آن همان زبانی است که مردم یک آبادی یا یک شهر با آن صحبت می‌کنند ولی واژگان را طوری دستکاری می‌کنند که غیر از خود آن گروه آن را نمی‌فهمند. این نوع زبان‌ها بین اصناف و پیشه‌وران و گاهی اقلیت‌های ایران مانند یهودیان یا گروه‌های کوچکی مثل کولی‌ها رواج دارد قدمت زبان‌های ساختگی در ایران حداقل به نخستین سند موجود که در سال ۳۷۲ قمری نوشته شده‌است برمی‌گردد. در واژه‌نامه دهخدا از این زبان‌ها به‌عنوان لوتر[۳] یا لوترا نیز نام برده شده‌است. زبان مرغی،[۴] زبان سیدی، زبان لامی، زبان گنجشکی[۴] و مانند آن نیز از همین خانواده‌اند.

باید بین این زبان با زبان زرگری رومانو که در برخی روستاهای ایران مثل آبیک قزوین استفاده می‌شود تفاوت قائل شد چون به کل دو چیز متفاوتند.

در این زبان پس از هر یک از حروف واژگان، حرف ز می‌آورند؛ چنان‌که جمله «من می‌آیم» را چنین می‌گویند: «مَزَ نَزَ می زی آزا یَزَ مَزَ». این زبان در دروز و احساء و دمشق نیز رواج دارد و زقزقة و لسان‌العصافیر نامیده می‌شود.[۵] زبانی است غیرمعمول که دو کس با هم قرار دهند و چون با یکدیگر سخن گویند دیگران نفهمند. در این زبان عادت بر آن است که حرفی مخصوص را در همه واژگان تبدیل به حرف دیگر (مخصوصا «ز») کنند.

پیشینه

دکتر هاینریش بروگش در سفرنامه جامع و انتقادی خود که در سال‌های ۱۸۵۹–۱۸۶۰ میلادی دربارهٔ اوضاع اجتماعی-سیاسی ایران در زمان ناصرالدین شاه قاجار تألیف نموده‌است، تفاوت این زبان با زبان زرگری رومانو را متوجه نشده و راجع به زبان زرگری چنین توضیح می‌دهد:

«

در کوشک موقعیت خوبی را که آرزو می‌کردم نصیبم شد و آن آشنائی با مردی از طایفه زرگرها بود که قبلأ از اروپائیان مقیم تهران در وصف آن‌ها داستان‌های باور نکردنی بسیار شنیده بودم. بارها برای من تعریف کرده بودند که زرگرها به اصل و نصب خود که گویا رومانو هستند افتخار می‌کنند و زبان آن‌ها گرچه فارسی است ولی بسیاری از اصطلاحات یونانی را مخصوصاً در شمارش اعداد حفظ نموده‌اند. من نه تنها چنین ادعای سستی را به هیچ وجه و در هیچ‌یک از موارد، مستند و قابل اعتماد نیافتم بلکه پی بردم که در این زبان با تلاشی نافرجام سعی می‌شود زبان فارسی را به طرز خودسرانه‌ای دولا پهنا ادا کند. مرد زرگر را که در کوشک ملاقات کردیم از اهالی و متولد همدان بود. کلمات فارسی زیر نمونه‌ای از بیانات آن مرد با لهجه خودش است:

»

فارسی

زرگری[۶]

یک

یزه کیزه

دو

دوزو

سه

سه زه

بیست

بیزیس تزه

صد

صزد تازه

هزار

هزارتازه

دِه

دِزه

بزرگ

بزرگه زه

دستور زبان

زبان زرگری در حقیقت یک زبان نیست بلکه اعمال کدگذاری روی آواهای واژگان است. با این تفسیر بسیاری زبان‌ها را می‌توان به صورت زرگری بیان کرد اگرچه این قاعده تاکنون تنها روی زبان فارسی انجام شده‌است. برای بیان یک واژه در زبان زرگری واژه به سیلاب‌های تشکیل دهنده آن تقسیم می‌شود. هر سیلاب زبان فارسی شامل با یک صامت (حرف بی صدا) و یک مصوت (حرف صدادار) شروع می‌شود. در زبان زرگری هر سیلاب دو بار ادا می‌شود با این تفاوت که در سیلاب دوم حرف ز جایگزین صامت اول می‌شود و بقیه سیلاب به همان صورت تلفظ می‌شود.

به مثال‌های زیر توجه کنید:

پل = پ + ُ + ل = صامت + مصوت + صامت = پُزُل pozol

بابا = با + با = بازا + بازا = بازابازا baazaabaazaa

تو = توزو! tozo

من = مزن mazan (در این مثال حرف ” ن ” جزء سیلاب اول است و «ز» نمی‌گیرد. همان‌طور تلفظ می‌شود)

او = اوزو oozoo

دب (مثل دب اکبر) = دزب dozob

خر = خزریزی khazarizi

شما = ش + ما = شز مازا shozo mazaa

چرا = چٍ + را = چز رازا chezeraazaa

تنی = ت + نی = تز نیزی taza nizi

کیو (به معنی ”چه کسی را”) = کی + یو = کیزی یوزو kizi yozo

بیا = بی + یا = بیزی یازا bizi yaza

چطوری = چ + طو + ر ی = چزطوزو ریزی cheze tozo rizi

مثال = م + ثال = مزثازال meze saazaal

می‌تونی = می+ تو + نی = میزی توزو نیزی mizi toozoo nizi

کتاب = ک + تاب = کزتازاب keze taazaab (در این مثال حرف ” ب ” جزء سیلاب دوم است و «ز» نمی‌گیرد. همان‌طور تلفظ می‌شود)

ویکی‌پدیا = وی + کی + پ + دی + یا = ویزی کیزی پِزِ دیزی یازا wizi kizi peze dizi yaazaa

موبایل = مو + بایل = موزو بازایل mozobaazaail

مبل = موزبل mozobl

بازار = با + زار = بازا زازار baazaa zaazaar

اصول کلی ساخت سیلاب دوم به شکل زیر است. حرف z نشان دهنده همخوان /ز/ است.

نمونه

معادل زرگری

سیلاب جایگزین

سیلاب

بابا

بازابازا

CVzV

CV

ادمونتون

ازدموزونتوزون

VzVC

VC

دریا

دزریازا

CVzVC

CVC

صعود به شاهوار

#گالیکش / #فارسیان / #صعود به شاهوار

پستی که در زیر نوشته می شود از تجربه صعود به قله شاهوار در استان سمنان می باشد. شاهوار یکی از قلل بزرگ ایران بوده و جزء قلل سی مرغ در ایران است که ارتفاع آن از سطح دریا 3945 متر می باشد . روز پنجشنبه 1402.02.01 همراه 10 نفر از دوستان گروه کوهنوردی بالنگ به روستای تاش واقع در استان سمنان سفر کردیم. روستای تاش در پای قله شاهوار قرار دارد . شب را در خانه ی کوهنورد که از نظر ساختمانی مناسب هم نبود و نظافت آن به خوبی رعایت نگردیده بود اطراق نمودیم به شبی که برای هر نفر 70 هزار تومان هزینه برداشت. شب خوبی در جمع دوستان بود. ساعت 3 صبح برپا زده شد و پس از آماده شدن با اتومبیل تا پای قله رفتیم. نقطه ی آغازین از محل چشمه پیر می شی بود . گروه های دیگری که جمعیت آنان کم هم نبود در محل حاضر بودند و یا بعد از ما به محل رسیدند . با نام خدا صعود را آغاز نمودیم. برخی از گروه ها شب را در پای قله خوابیده بودند. مسیر از همان ابتدا شیب زیادی داشت . هوا هنوز تاریک بود و امکان عکس گرفتن از طبیعت وجود نداشت . مسیر صعود سخت و طاقت فرسا بود . گروه های مختلف هریک با گفتن جملاتی اقدام به تحریک و تشویق گروه خود می کردند. مانند : ماشاالله به شاهرود! سایر افراد گروه هم یکصدا جواب می دادند : ماشاالله -و یا ماشالله به کوه بانو / ماشاالله و ..... در ارتفاع حدود 2500 متری از سطح دریا بودیم که من احساس خفگی و مسمومیت کردم. به دوستانم گفتم فکر کنم من مسموم شدم و علتش رو غذای دیشب می دانستم چون خیلی دیر وقت غذا خوردیم و فورا به خواب رفتیم. هرچه ارتفاع بالاتر می رفت میزان مسمومیت ، و خفگی من بیشتر می شد طوری که سرعت حرکت من از بقیه افراد گروه کمتر شد و باعث شد عقب بمانم. تنها دو نفر از افراد گروه با من ماندند و هر آنچه اسرار می کردم شما به پای من نمانید . بروید من خودم را به شما می رسانم قبول نمی کردند. چندین بار بالا آوردم و معده ام خالی شد. چند دقیقه ای بهتر می شدم ، اما همینکه 10 متری بالا می رفتیم دوباره همان آش و همان کاسه بود. احساس خواب عجیبی در چشمانم افتاده بود . طوری که باز کردن چشمان برایم مشکل بود . هر زمان که برای استراحت توقف می کردیم . من سرپا چرت میزدم. دوستانم اجازه ی خوابین و یا نشستن بر روی زمین را به من نمی دادند. و می گفتند اگر به خواب بروی دیگر بیدار نخواهی شد. اسرار من برای خوابیدن فایده ای نداشت . گروه های کوهنورد یکی پس از دیگری از کنارمنان می گذشتند و می رفتند . برخی از آنها از همراهانم می خواستند مرا به پایین کوه برگردانند ولی من اصلا زیر بار نمی ررفتم . خودم رو با همان وضعیت تا ازتفاع حدود 3500 متری بالا کشیدم. با اسرار من دو نفر همراهم جلوتر رفتند تا یکی از اعضای صعود کننده به قله را عقب برگردانند تا کوله ی مراگرفته و کمکم کند. به پشت سرم را نگاه کردم ، دیگر کوهنوردی پشت سر من نبود. همراهانم آرام آرام دور شده و در پشت ارتفاع از نگاهم پنهان شدند. با تلاش زیاد چند متری جلو می رفتم و دوباره جهت استراحت می ایستادم . برخی از گروهها در حال برگشتن از قله بودند . حالم را می پرسیدند و هر یک نسخه ای تجویز می کرد. حتی برخی با اسرار از من می خواستند که با آنها به عقب برگردم و من قبول نمی کردم. حدود 200 متری بالا رفته بودم که یکی از همنوردان از قله برگشته بود و کوله ام را گرفت . با سبک شدن بارم سرعت حرکت ما خیلی بالا رفت و باقی مانده مسیر را که حدود 300 متر بود فقط 3 یا 4 بار اسنراحت طی نمودم. 20 متر پایانی زمین کاملا مسطح بود تا به پرچم بر افراشته شده بر روی قله می رسید. برخی از گروههای کوهنوردی هنور در کنار پرچم مشغول عکس گرفتن بودند. به سنگ بزرگی که شبیه سکو بود رسیدم. همانجا نشیتم تا آخرین استراحتم را داشته باشم. و با حالی خوش سرغ پرچم بروم غافل از آنکه حال من هر لحظه بدتر می شد. حدود 5 دقیقه ای همانجا استراحت کردم . خواستم بلند شم که قدرت برپا شدن را در خودم ندیدم. به نظرم رسید حالم خیلی بدتر شده. دو نفر از دوستان به کمکم آمدند و زیر بغلم را گرفتند و مرا تا دو سه متری پرچم رساندند.از آنها خواستم مرا رها کنند تا این چند قدم با قیماند هرا خودم بردارم. برخی از کوهنوردان برایم دست می زدند و از اینکه بالاخره با سختی زیاد موفق به فتح قله شدم ، تشویقم می کردند. با حال نچندان مناسب چند عکس گرفته و به توصیه سایر دوستان سریع ارتفاع را کم کردیم. در مسیر برگشت همچنان حال من خراب بود و یکی از دوستان زیر بغلم را داشت تا بر روی زمین نیفتم. فکر می کن مبرخی از فواصل را با حالت خواب حرکت می کردم. حالم اصلا خوب نبود. به یاد خاطر یکی از کوهنوردان افتادم که گفته بود در مسیر صعود به یامان داغی (یکی از قلقل خراسان شمالی) به کوهنوردی که در راه مانده بود نوشابه خورانیدم و متوجه شدیم حالش خیلی خوب شده. به گروهی رسیدیم. از آنها نوشابه طلب کردم. به اندازه یک قورت نوشابه گرفته و میل کردم. کوهنوردی دیگر به اندازه دو قورت شربت آب میوه به من داد . یکی از کوهنوردان به همراهانم گفت مقداری لیمو خشک اگر دارید پوستش را بکنید و زیر زبانش بگذارید . این کار را انجام دادند. فکر کنم هنوز 10 متری از آن گروه دور نشده بودیم که برای استراحت توقف کردیم. 5 دقیقه ای استراحت کردیم. نمیدانم تاثیر کدامیک از مواد مورد استفاده بود اما احساس کردم حالم بیار خوب شد و خودم بدون کمک همرام می توان راه بروم. هر چه پایینتر می آمدیم حال من بهتر میشد. توری که انگار من بیمار نبودم.