مثل چموشک ملرزیدم
گلستان / گالیکش / روستای فارسیان / مثل چموشک ملرزیدم
امرو دم اذان مغرب یه نفر از رفیقا خاله زا زنگ بزد گفت پاکندس دریم. باران یوقال کرده. نزم هم برخته . مخا بریم فارسیان اگردوکان باز باشه یه تیکه پلاستیک بگیریم بندهزیم بلا جومه ما تر نریم .
تعارف کردم گفتم حله که یغور کردین ای طرف بییین خونه . تشکر کرد و گفت: نه، نمشه، رفق دریم.
امشو با خاله زا گفتیم بریم پاکندس یه سر بزنیمشان ، حال شانه بپرسیم. برقا هم فارسیان برفته بودن. غنیمت بدنستیم و گفتیم تا برقا بیان بریم پاکندس.
چون برقا برفته بودن ، همه جا ظلمات بود. برفتیم تا برسیدیم پاکندس. از ماشین که بدر رفتم ، مثل اینکه میان برف برفتم. هوا خله خنک بود. بدنم مثل چموشک ملرزید. دندانام داشت بهم مخورد . به خاله زا گفتم . بیه برگردیم. خله یخ کردم.
خاله زا گفت . انقد راه آمدیم. بست ببی نیمشان وامگردیم.
خلاصه بگم . دمالشان بگردیدیم. اما پدا شان نکردیم.
الان فارسیان دریم. هوا خوبه و من میان دالان نشستم و دارم این پست منویسم.

اینجانب سید مسلم موسوی خسروی ، متولد روستای فارسیان از توابع شهرستان گالیکش ، به دلیل دلبستگی بسیاری که به زادگاه خویش داشته و دارم ، مدت های مدیدی در فکر طراحی وبلاکی در مورد روستای فارسیان بودم و به همین دلیل وبلاگ فعلی را طراحی کردم . لذا امیدوارم که مورد رضایت اهالی روستای فارسیان و دیگر دوستان قرار گیرد .