پیاده روی فرنگ تا غار درجفت 1400/05/23
فارسیان گالیکش / پیاده روی فرنگ تا غار درجفت 1400/05/23
جمعه این هفته با دوستان گروه کوهنوردی قرار بازدید از غار درچفت روستای فرنگ را گذاشته بودیم . قرار بود به روستای براین (برین) رفته و از آنجا به سمت غار و سپس به روستای فرنگ حرکت نماییم . پس از تجمع دوستان، برنامه تغییر یافت و لذا با دو دستگاه خودرو که از دوستان بود به روستای فرنگ رفته و از آنجا به سمت غار درچفت حرکت نمودیم و سپس دوباره به روستای فرنگ برگشتیم.
جاده روستای فرنگ از ابتدای روستای فارسیان می باشد فاصله فرنگ طبق تابلویی که در ابتدای فارسیان نصب شده 7 کیلومتر میباشد. شش کیلومتر آن قبلا آسفالت بود و یک کیلومتر دیگر آن شوسه بود اما اخیرا آن یک کیلومتر را هم آسفالت کرده اند.
به روستای فرنگ که رسیدیم، خودروها را در نزدیکی یکی از اهالی که با یکی از همراهان آشنایی داشت پارک نمودیم. فامیلی اکثر مردم روستای فرنگ ملکان است . روستای فرنگ در گذشته های دور از جمعیت بسیار زیادی برخوردار بوده و آسیاب آبی به واسطه وجود رودخانه ای که هنوز در جریان است وجود داشته و مردم روستاهای اطراف برای آرد کردن گندم به آنجا مراجعه میکردند . روستای فرنگ درست در محل تلاقی دو روز بزرگ قرار دارد که یکی از روستای حسین آباد و روستای پنو می گذشته و دیگری از کوههای اطراف روستای پادلدل سرچشمه گرفته و به سمت روستای فرنگ جریان داشته است. به جهت استفاده از آب این رودها در امر کشاورزی و خشکسالی های متمادی و کم بارش بود سال آبی ، رود سمت پنو کم آب بوده و رود سمت روستای پادلدل کاملا خشک بود.
از آنجایی که کاملا مسیر غار در یاد نداشتیم از دونفر از اهالی مسیر را پرسیدیم. یکی از اهالی مسیر رودخانه را پیشنهاد داد و گفت مسیر لوله های آب را دنبال کنید تا به چشمه آب و منبع آب شرب روستا برسید. راهنمای دوم هر چند که مسیر رود را معرفی کرد، اما مسیر لوله فلزی که آب شرب روستا را میرساند پیشنهاد داد . و گفت اگر از رودخانه بروید باید 14 بار از رودخانه بگذرید و برایتان سخت خواهد بود .
با دوستان به راه افتادیم و مقداری از مسیر را پیش رفتیم . به کنار رودخانه که رسیدیم، بین گروه اختلاف افتاد که مسیر رودخانه را در پیش بگیریم یا مسیر لوله فلزی آب شرب را . لازم به ذکر است لوله فلزی آب شرب از این محل از سمت کوه ادامه داشت و از رودخانه جدا میشد و آنطور که چشم ادامه آن را دنبال میکرد از لابه لای صخره ها در امتداد دره آب پیش میرفت . من و چند نفر از دوستان مسیر رود را پیشنهاد دادیم و چند نفر دیگر مسیر لوله آب شرب . من حتی پیشنهاد رای گیری را دادم اما از آنجایی که برخی از دوستان کله شق تشریف دارند و حرف حرف خوشان است، توجهی به اعتراضات ما نکردند و بدون رای گیری چند متری جلوتر رفتند و این شد که ما هم مجبور به اطاعت شدیم و زدیم به دل کوه . در کوه بدترین چیز تفرقه است و باید همه در یک مسیر قرار گیرند . مگر آنکه اشتباه بودن آن صددرصد مشخص شود و اگر قرار بر تغییر مسیر است می بایست همه مسیر را تغییر دهند.
هر چند مسیر صخره ای بود و سخت اما راه مال رویی که مسیر حرکت احشام بود را دنبال کردیم . منظره فوق العاده بود و همه از آن لذت میبردیم . هر چه پیش میرفتیم مسیر راه کور و ناپدید می شد تا جایی که به جنگل رسیدیم و دبگر راهی وجود نداشت . دیگر لوله فلزی آب شرب را هم گم کرده بودیم . رهبر گروه مسیری را در پیش گرفته بود و ما هم به دنبالش میرفتیم . در محلی مجبور به کم کردن ارتفاع شدیم و سمت حرکت به سوی رودخانه بود در مسیری قرار گرفتیم که راهی جز پایین رفتن از کوه را نداشتیم
از آنجایی که راهی وجود نداشت دنباله رو رهبر گروه بودیم . هر از گاهی یکدیگر را صدا میزدیم تا مسیر را گم نکنیم . بدین خاطر که بین افراد گروه فاصله افتاده بود . یکی از دوستان که پسرش را همراه آورده بود عقب مانده بود ، رهبر گروه با یکی از دوستان جلوتر بودند و من و چند نفر از همراهان بین این دو گروه بودیم .
صدا برخورد شیئی به لوله فلزی که در فضا می پیچید خبر از یافتن لوله فلزی آب روستا را میداد.
شیب تند کوه را که پایین رفتیم بعد از پنج دقیقه ، بله روله فلزی که در کنار رودخانه خودنمایی میکرد رسیدیم. قدری استراحت کردیم . اعضای گروه همگی جمع شدند . از این نقطه به بعد از کنار رودخانه ادامه مسیر دادیم و به سمت بالا دست رفتیم . هر از گاهی مجبور بودیم از یک سمت رودخانه به سمت دیگر آن بگذریم و برای خیس نشدن کفش و لباس از سنگ های وسط رود استفاده میکردیم . البته دو نفر از دوستان در محلی داخل آب افتادند و قدری خیس شدند . در کنار رودخانه پر بود از بوته های تمشک و از آنجایی که ریشه ی این تمشک ها مرتب از آب رود استفاده میکنند، بوته ها پر بود از تمشک ها درست و پر آب و بسیار شیرین .
دوستان مرتب تمشک میخوردند و ۴به به و چهچه میکردند و از محیط لذت می بردند . منظره های دو طرف رود که در برخی نقاط دیواره های سنگی بود ما را مبهوت کرده بود . در یک محدوده کم چنان لایه های زمین قوس برداشته بودند که جای تعجب داشت . قوس هایی که در کنار هم و در جهت های مختلف قرار داشتند . بهر حال پس از حدود نیم ساعت پیاده روی در بستر رود به سرچشمه رسیدیم . چشمه ای بسیار پر آب در در سرچشمه آن منبعی ساخته بودند و درون این منبع چندین لوله ی کلفت جهت انتقال آب به شالیزارهای پایین دست و اطراف روستا قرار داده بودند. در یک محوطه باز با دوستان بساط صبحانه را آماده کردیم . آتشی برپا کرده و چای قلویی درست کردیم . لباسهای خیس عرق را در زیر آفتاب پهن کردیم تا خشک شوند . پس از صرف صبحانه گروه برای رفتن به محل غار آماده شدند . از آنجایی که محل دقیق غار را نمیدانستیم ، با تلفن از یکی از اهالی کمک گرفتیم. محل غار از سرچشمه بدین صورت بود که صد و پنجاه متر از محل سرچشمه به سمت روستا حرکت میکنید . در این محل کوره راهی وجود دارد . راه مسطح بوده و مشخص است . به سر بالایی که رسیدید به سمت راست و ارتفاعات تغییر مسیر داده و صد متری در دل کوه پیش میروید . دهانه غار را در این محل میتوانید ببینید .
به دهانه غار که رسیدیم ، آثاری از کندن زمین توسط حفارهای غیر مجاز که برای طلا حفاری میکنند وجود داشت . جتی دلو مخصوص تخلیه خاک چاه نیز در دهانه غار وجود داشت .
ارتفاع دهانه و خود غار در صد متر اول مناسب و در حدود عرض دو متر وارتفاع دو و نیم متر میشد . پس از آن به یکباره ارتفاع غار کاهش پیدا میکرد و در حدود نیم متر ارتفاع بیشتر نبود . درون غار چندین خفاش وجود داشت که کاهی چرواز کرده و چرخ میزدند . کف غار هر چه جلوتر میرفتیم نمناک تر میشد از یک عمق بهبعد دوستا از جلو رفتن خودداری کرده و به ناچار به عقب برگشتیم .
لازم به ذکر است درون غار از قندیل و .... خبری نبود و از سقف غار آبی چکه نمیکرد ، زیرا تا آب درون غاری چکه نکند قندیل ساخته نمیشود .
از غار که بیرون آمدیم ، اثر چند مار رابر روی زمین دیدیم که از آنجا گذشته بودند . به نظر من مسیر حرکت مارها به درون غار و برای فرار از گرمای بیرون بوده است.
پس از بازدید از محل غار به کنار روخانه برگشتیم و در بستر آن به سمت پایین دست حرکت نمودیم . پس از حدود یک ساعت به اولین شالیزارهای روستا رسیدیم. قبل از شالیزار ها متوقف شده و آتشی روشن نمودیم و بساط چای و ناهار را برپا کردیم . چند نفر از دوستان زدند به آب و شروع به آبتنی کردند . کف رود پر از سنگ و حجم آب آنقدری نبود که بتوان در آن شنا کرد . دوستان فقط در آب نشسته و روی یکدیگر آب میریختند .
ناهار را که صرف کردیم به روستا برگشتیم در حالی که با دیدن مسیر صبح و حرکت در صخره ها به خودمان میخندیدیم که چرا مسیر آسان را رها کرده و از بیراهه رفته بودیم .

اینجانب سید مسلم موسوی خسروی ، متولد روستای فارسیان از توابع شهرستان گالیکش ، به دلیل دلبستگی بسیاری که به زادگاه خویش داشته و دارم ، مدت های مدیدی در فکر طراحی وبلاکی در مورد روستای فارسیان بودم و به همین دلیل وبلاگ فعلی را طراحی کردم . لذا امیدوارم که مورد رضایت اهالی روستای فارسیان و دیگر دوستان قرار گیرد .