زن ح.م. میان لته داشت گورجاش او مداد. من و خاله زا میان حولی دبودیم ، مخواست بریم چشمه کلکلی برا الوچک . گفت: اوقر باشه ؟ کجه مرین؟
گفتم: میخوا بریم چشمه کلکلی الوچک .
گفت: یه جا مگمتان برین حتما الوچک دره .
گفتم : کجه؟؟
گفت برین او قندلی کنار بنا ، یا بلا میان وارا . قدیم الوچک زیاد دبود. اونجا الوچکاش حتما قرمزن
با خاله زا رفتیم او قندلی . میان راش پر درخت غوره بود. از دور یه درخت بدیدم قرمز مزد . گفتم: اگر من بدنم باید الوچک باشه . پیش تر که برفتیم ، دیدم اره ، الوچک بوده. چه الوچکی ! یگ دست قرمز . سرخ سرخالو!!!
برا اینکه به درخت صدمه نزنیم من سرشاخاش با مرقاض درخت بری ، مبریدم ، مدادم خاله زا دونه مکرد. دو تا بدره الوچک قرمز جم کردیم. آوردیم مله.