مناطق توریستی فارسیان


فارسیان / معرفی یک فارسیانی ( مسلم خسروی فرزند آقا هادو )

آقای مسلم خسروی فرزند احمد ، معروف به مسلم آقا هادو یا ( آدو ) از اهالی خوب فارسیان است که چند سالی است در خیابان امام حسن گالیکش ساکن می باشد . ایشان در سال 1353 در روستای فارسیان در خانواده ای زحمتکش چشم به جهان گشودند .
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه محمد رسول الله فارسیان و تحصیلات راهنمایی را در مدرسه شهید سلیمان خاطر آنجا گذراندند . جهت ادامه تحصیل به گالیکش آمده و تا کسب دیپلم ادامه تحصیل دادند .
در دوران سربازی ، به عنوان سرباز معلم در زادگاهش ، روستای فارسیان مشغول بودند . پس از ازدواج به خاطر بی کاری تصمیم بزرگی با خود گرفتند و آن کفاشی در ابتدای خیابان شریعتی گالیکش بود .
هر چند که در روز شروع کار ، این عمل برایش همراه با خجالت بوده است اما به قول خودش بهتر از دزدی کردن است و باید خرج زندگی را از جایی درآورد .
آقای مسلم می گوید شروع کارم در پاییز 1378 بود . در همان روز اول 1700 تومان کاسب شدم و چون در آن زمان پول خوبی بود ، کارم را با جدیت بیشتری ادامه دادم .
از ایشان پرسیدیم ؛ آیا جایی هم شاگردی کرده بودید ؟
ایشان پاسخ دادند : نه اصلا شاگردی نکردم . حتی یک روز . اما در ایام بیکاری ، گاهی به مغازه یکی از دوستان که کفاش بود می رفتم . به نحوه ی دوخت کفش ها و گره زدن نخ ها دقت می کردم و باعث شد یاد بگیرم .
ایشان حدود 2 سال در شیفت شب آژانس کار می کردند ، اما کار کفاشی را رها ننمودند . آقا مسلم کار خویش را به دو پسرش نیز یاد داده است و در روزهایی که او نمی تواند سر کار بیاید ، یکی از دو پسرش کار او را ادامه می دهد .
در حال حاظر ایشان کمتر به آژانس سر می زند اما چنانچه هر یک از دوستان و یا اقوام آژانس بخواهد با شماره ی همراه ایشان تماس گرفته و او با این وضعیت به هر دو کار ادامه می دهد .
در آینده ای نزدیک ایشان مغازه ی کفاشی خود را در ابتدای خیابان هید بهشتی ، جنب آژانس مسافرتی عتبات و عالیات حاج غلام خسروی باز خواهد نمود . ایشان قول دادندکه کلیه ی اجناس را زیر قیمت بازار به کلیه ی مشتریان خواهند داد .
"" مدیریت وبلاک آرزوی موفقیت برای ایشان دارد . ""




فارسیان / زندگی نامه ی مرحوم حاج سلیمان خسروی

بنام خداوند جان آفرین
فارسیان / زندگی نامه ی مرحوم حاج سلیمان خسروی
نویسنده : ابوذر خسروی
چندی قبل مدیر محترم وبلاگ « پیر باد » فارسیان ، دوست گرامی ام جناب آقای سید مسلم موسوی خسروی به بنده امر کردند که در مورد زندگی نامه مرحوم پدرم حاج سلیمان خسروی مطلبی را به رشته ی تحریر در آورم . از آنجا که « سید مسلم » ، احیاء و نکوداشت « نام نیک بزرگان فارسیان » را وجهه ی همت خود قرار داده و در راستای این بیت زیبای سعدی که فرمود :
چو خواهی که نامت رود در جهان مکن نام نیک بزرگان نهان
گام بر می دارند؛ لذا با کمال میل و خرسندی ، خواسته ی ایشان را اجابت کردم . علی رغم این که این «شکسته قلم » خود را در آن حدّ و جایگاه نمی دانم که در مورد بزرگان فارسیان که روی در نقاب خاک کشیده اند مطلبی بنویسم ؛ بویژه در مورد زندگی نامه ی مرحوم پدرم که بیش از هفت سال است که به رحمت خدا رفته اند و خاطرات ایشان در ذهن من و بسیاری از مردم فارسیان باقی مانده است. اما با این اعتقاد که :
آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید
به قدر بضاعت و توان اندک خود، این مقاله را در مورد زندگی مرحوم پدرم حاج سلیمان خسروی ـ که خداوند او را غریق رحمت خود کند ـ به خوانندگان پرشمار وبلاگ وزین « پیرباد » تقدیم می کنم. به امید اینکه این مسیر پر افتخار توسط مدیر محترم وبلاگ پیر باد و همه دانش آموختگان و نخبگان علمی فارسیان بزرگ و تاریخی ادامه یابد.
برای اینکه زندگی آن مرحوم در تمام سطوح مورد اشاره ی فراگیر قرار گیرد، هر سطح با عنوان خاصی نام گذاری می شود.
تولد و وفات آن مرحوم
مرحوم حاج سلیمان خسروی فرزند علی اکبر در سال 1304 خورشیدی در روستای تاریخی فارسیان (پرسیان ) بدنیا آمد و دوران کودکی خود را نیز در این روستا گذراند و در دامن پر مهر پدر و مادری دلسوز پرورش یافت. در دوران کودکی مثل تعداد اندکی از هم سن و سال های خود جهت آموختن سواد به مکتب خانه رفت تا به قول قدیمی ها مثل خیلی ها برای خودش « میرزا » شود ؛ یعنی بتواند بخواند و بنویسد.
در دوره ی نوجوانی برای مدت چند سال در روستای ینقاق نزد پسر عموی مادرش مرحوم قلیِ عباس زندگی کرد و دوباره به فارسیان بازگشت. پس از تشکیل خانواده برای همیشه و تا آخرین لحظات عمر خود ، در فارسیان زندگی کرد.
آن مرحوم در اواخر مرداد ماه سال 1387 و در سن 83 سالگی در فارسیان دار فانی را وداع گفت و در کنار مرحوم پدرش ( علی اکبر ) و عمویش ( تقی ) فرزندان کربلایی صفر دوم در قبرستان میدانا دفن گردید. ایشان در زمان فوت دارای 10 فرزند و 35 نوه و نتیجه بود.
فعالیتهای مذهبی
مرحوم حاج سلیمان در طول حیات خود فعالیتهای مذهبی و دینی فراوانی انجام می دادند که در این مجال به برخی از آنها اشاره می کنم:
* ماه رمضان :
آن مرحوم به دلیل تسلط بر قرائت قرآن و مفاتیح و داشتن صدای خوب، در تمام شبهای ماه رمضان ، دعای مخصوص این ماه را ـ که با این جمله آغاز می شد : « اللهم ربّ شهر رمضان الذی انزلتَ فیه القرآن ـ قرائت می کردند و این عمل نیک تا زمانی که ایشان توان حضور در مسجد را داشتند، ادامه یافت. علاوه بر آن ، مرحوم پدرم در حدّ توان مالی خود ، همه ساله در یکی از شبهای ماه رمضان اقدام به برگزاری مراسم افطاری برای اهالی محترم فارسیان به خصوص محله ی لیونی و همسایگان می نمودند.
* ماه محرم :
ـ نوحه خوانی مراسم علم گردانی : همه ساله همزمان با آغاز دهه ی محرم ، مردم فارسیان اقدام به « عَلم گردانی » در میان کوچه های روستا می کردند که این سنت هنوز هم ادامه دارد. همیشه مرحوم حاج سلیمان نوحه ی مخصوص « علم گردانی » عزاداران محله لیونی را می خواندند و اکنون میرزا حاج قاسم این کار نیک را انجام می دهند. آن نوحه با این بیت آغاز می شد:
یاران محرم آمد ، هنگام ماتم آمد شادی برفت غم آمد ، ای مؤمنان بگریید
ـ نوحه خوانی در شب های محرم : مرحوم حاج سلیمان معمولاً در شب های آخر محرم که بیشتر ذکر شهادت امام حسین ( ع ) و اسارت خاندان پیامبر مطرح می شود ، نوحه ای را قرائت می کردند که در ذهن تمام جوانان فارسیان هنوز هم به عنوان خاطره ای نقش بسته است و آن نوحه با این مصرع شروع می شد:
« زینب شتر سوار است واویلا واویلا »
از نوحه خوانان هم دوره ی آن مرحوم که اکنون بدرود حیات گفته اند ، مرحومان: ابراهیم خانسوارا ، ملّا بابا و قربانِ یحیی بودند.
ـ خواندن نوحه پایان مراسم « حسن حسین » : همه ساله در شب های تاسوعا و عاشورا بویژه روز عاشورا در روستای فارسیان مراسم « حسن حسین » برگزار می گردید و اکنون نیز استمرار دارد. بعد از پایان « حسن حسین » مرحوم حاج سلیمان ، نوحه ی مخصوص این مراسم را با صدایی دلنشین و تأثیر گذار می خواندند . آن نوحه عبارت بود از :
آنجا که سر حسین بر نیزه زدند(یا حسین) / مرغان هوا به دور او خیمه زدند(یا حسین)
مرغان هوا و ماهیان دریا(یا حسین) / از بهر حسین سنگ بر سینه زدند(یا حسین)
و پس از پایان هر مصرع عزاداران با صدای بلند در حالی که دستهایشان را بالا می بردند، یکصدا می گفتند: «یاحسین »
ـ خرج امام حسین : مرحوم حاج سلیمان همه ساله در یکی از شب های دهه ی عاشورا اقدام به برگزاری «خرج امام حسین » می کردند و در حد توان خود به اطعام عزاداران حسینی می پرداختند و به گرم شدن محافل عزاداری امام حسین ( ع ) کمک می کردند.
* قرائت قرآن و مفاتیح در روزهای پنج شنبه
از دیگر اقدامات مذهبی ایشان که من سالها شاهد آن بودم ، قرائت قرآن توسط آن مرحوم در بعد از ظهرهای روز پنج شنبه بود که معمولاً یکی از سوره های بلند قرآن را از روی قرآنی که با قطع بزرگ از مشهد خریداری کرده بودند و دارای خط بسیار خوش و زیبایی است ، قرائت می کردند و ثواب آن را نثار رفتگان مرحوم خود می نمودند. همچنین مکرر ادعیه ی مفاتیح الجنان را می خواندند و در روزهای « قربانی » نیز دعای مخصوصی را روی کاردهایی که همسایه ها نزد ایشان برای قربانی کردن می آوردند ، قرائت می کردند.
* مراجع تقلید آن مرحوم
مرحوم حاج سلیمان ابتدا مدّتی مقلّد مرحوم آیت الله العظمی شیرازی بودند و در یکی از سفرهای خود به مشهد ، به دفتر آن عالم ربانی مراجعه کرده و رساله دریافت کرده بودند که من آن را در مجموعه کتاب های ایشان دیده ام . پس از آن ، مقلّد امام خمینی ( ره ) شدند و با تهیه ی رساله ی امام ، در امور شرعیه ی خود از ایشان تقلید می کردند. این رساله نیز تا زمان حیاتشان در مجموعه کتاب های آن مرحوم وجود داشت.
ـ سفر حج تمتع و زیارت خانه ی خدا
مرحوم پدرم در طول حیات خود ، آن هم در دهه ی چهل شمسی ، توفیق زیارت خانه خدا و حج تمتع را یافتــه بودند. در این سفــر چند نفر از بزرگان فارسیان نیز همراه ایشان بوده اند. آن مرحوم بارها خاطرات سفر حج خود را برای خانواده تعریف می کردند.
- فعالیتهای عام المنفعه و اجتماعی
- درمان رایگان "در رفتگی دست و پا" و " شکستگی ها"
مرحوم حاج سلیمان تسلط بسیاری در جا انداختن « در رفتگی » دست و پا و تشخیص « شکستگی » اعضای بدن داشتند . لذا منزل آن مرحوم همیشه محل مراجعه بسیاری از مردم فارسیان و روستاهای اطراف بود که جهت جا انداختن در رفتگی یا بستن شکستگی اعضای بدن خود به ایشان مراجعه می کردند و آن مرحوم با خوش رویی تمام میهمانان خود را می پذیرفت. ایشان با توجه به تمکن مالی مناسبی که داشتند هیچ گونه وجهی بابت این کار از مردم دریافت نمی کردند و اگر مراجعه کنندگان ایشان از روستاهای اطراف بودند در تهیه لوازم مورد نیاز جهت بستن شکستگی ها و دررفتگی ها مثل تخم مرغ ، پارچه ی مناسب ، زق و زفت کمک نیز می کردند. به یاد دارم که گاهی ایشان در جا انداختن در رفتگی های زانو یا کتف چه زحمتی به خود تحمیل می کردند و چه صدای گریه ای از فرد بیمار هنگام جا انداختن عضو در منزل آن مرحوم می پیچید. برخی اوقات آن مرحوم وقتی تشخیص می دادند شدّت شکستگی یا در رفتگی آنقدر زیاد است که قادر به درمان آن نیستند ، صادقانه می گفتند: این کار من نیست و باید به بیمارستان مراجعه و عکس برداری کنید. گر چه مراجعه به بیمارستان در آن سالها که مردم به علّت کمبود ماشین و خرابی جاده دچار زحمت فراوانی می شدند ، کار آسانی نبود. علاوه بر ایشان ، مرحوم حاج عبدل خسروی ( عبدل عباسا ) هم در این کار مهارت بسیار خوبی داشت و برخی از مردم به ایشان نیز مراجعه می کردند.
ـ تعیین نرخ کاموا داران ( کمباین داران )
همه ساله در فصل برداشت گندم ، جهت تعیین مزد کاموا ( کمباین ) جلسه ای با حضور ریش سفیدان و زمین داران بزرگ فارسیان و صاحبان کاموا ( کمباین ) برگزار می گردید و نرخ مورد توافق ، تعیین می گردید. یکی از معتمدینی که از محله لیونی در این جلسه همه ساله شرکت می کرد ، مرحوم حاج سلیمان بود و از محله شیخان نیز ریش سفیدانی همچون حاج نوروز ( نورزی علی میدیا ) و دیگران شرکت می کردند. نرخ تعیین شده مورد رضایت همه اهالی فارسیان بود.
ـ کمک به ازدواج افراد نیازمند
مرحوم حاج سلیمان در گذشته از بضاعت مالی بسیار خوبی برخوردار بودند. ایشان تعدادی از افرادی که با کمک او به تشکیل خانواده و ازدواج اقدام کرده بودند را برای من نام می بردند که ذکر نام آنها در اینجا مناسب نیست. علاوه بر آن تعداد زیادی از چوپان ها و آدمهای در خانه ی ایشان که در گذشته « مزدور » نام داشتند با کمک او ازدواج کردند و تشکیل زندگی دادند. لازم به ذکــر است که به علّت ضعــف مالی بسیاری از مردم در آن زمــان ، گروهی بچه های خود را به صورت « اِشکم قُرار » نزد ارباب می سپردند و از گرفتن مزد خبری نبود و اگر کسی مزد را به درستی ادا می کرد خدمت بزرگی به کارگر خود کرده بود.
ـ منزل مرحوم « مهمان جا » ی بسیاری از اهالی روستاهای اطراف فارسیان
مرحوم حاج سلیمان فردی بسیار مردم دار بودند و جمع کثیری از بزرگان روستاهای شهرستان فعلی گالیکش و مینودشت او را به خوبی می شناختند و با او ارتباط داشتند. ایشان نیز با بسیاری از بزرگان روستاهای دوزین ، درجن ، فرنگ ، لیرو ، پادلدل ، خسرو آباد ، عرب کلو ، براین ، کلاسره ، کیارام ، سیجان و روستاهای کالپوش ، کرنگ کفتر ، پاسنگ، چقر ، آق قمیش ، ینقاق ، قلی تپه و بسیاری از روستاهای دیگر ارتباط داشتند. بدین خاطر منزل ایشان « مهمان جا » ی بسیاری از اهالی روستاهای اطراف فارسیان بخصوص روستاهای کوهسار بود. در گذشته اینگونه رسم بود که هر کس در روستایی برای خود « میهمان جایی » داشت که معمولاً از بستگان یا دوستان نزدیک آن فرد محسوب می شد.
با توجه به اینکه روستای فارسیان مرکزی برای کارهای اداری به خصوص انتظامی مردم روستاهای اطراف بود ، معمولاً مردم کوهسار در فارسیان برای خود « میهمان جا » داشتند و در صورت ادامه ی کارشان ، چند شبی را در آن منزل میهمان می شدند.
ـ واگذاری زمین به مسجد شیخان
مرحوم حاج سلیمان از آنجا که بواسطه ی مادر بزرگش ( مادر بزرگ پدری اش ) ـ نرگس قاضی ها ـ دارای سهمی از لته قاضی ها در حیاط فعلی مسجد جامع فارسیان ( مسجد شیخان ) بودند سهم خود از این ملک را به پیشنهاد مرحوم « آقا میرزا » در زمان حیاتشان به مسجد شیخان واگذار کردند که « خانه عالم » هم اکنون در محل لته قاضی ها ساخته شده است. درخت توت کهنسالی در جلوی لته قاضی ها ( مسجد شیخان ـ مسجد قاضی ها ) وجود داشت که سالانه سهمی از برگ آن نیز به مرحوم حاج سلیمان می رسید. این درخت به « توت قاضی ها » معروف بود. برخی از ورثه مرحوم حاج سلیمان نیز پس از فوت او ، سهم خود از زمین ضلع شمالی مسجد لیونی ( مسجد موسی بن جعفر ) را به نیابت از ایشان ، وقف این مسجد کردند تا در توسعه مسجد لیونی مورد استفاده قرارگیرد و ثوابی از آن نیز به روح آن مرحوم نائل شود . این ملک در گذشته « خانه ی » مرحوم کربلایی صفر دوم پدر بزرگ مرحوم حاج سلیمان بوده است و این سعادت نصیب آن مرحوم و کل طایفه ی کربلایی صفر شده که محل « خانه ی» پدر بزرگ هایشان هم در شیخان ( لته ی قاضی ها ) و هم در لیونی (لته ی کربلایی صفر دوم) اکنون جزئی از ملک مساجد فارسیان قرار گرفته است.
* علاقه ی فراوان به تاریخ و مطالعه ی کتاب های تاریخی
مرحوم حاج سلیمان به مطالعه ی کتاب های تاریخی بسیار علاقمند بودند و در این زمینه اطلاعات فراوانی داشتند. ایشان با تاریخ زندگی انبیاء و ائمه علیهم السلام کاملاً آشنا بودند. کتاب قطوری در مجموعه کتابهای ایشان در مورد تاریخ انبیاء وجود داشت که ابتدا و انتهای آن در دوره ی ما دچار پارگی شده بود. نام این کتاب و مؤلف آن برای من نامعلوم بود. ایشان غالباً در هر محفلی که حضور می یافتند و یا وقتی که به منزل او میهمانی می آمد و سخن از مباحث تاریخی می شد ، با تسلط و حرارت خاصی تاریخ انبیا را توضیح می دادند و از لحن بسیار گیرا و جذابی برخوردار بودند. علاوه بر کتاب های تاریخی ، آن مرحوم وقایع تاریخی که از دیگران در مورد بزرگان فارسیان و اجداد مرحوم خود شنیده بودند ، به خوبی به یاد داشتند و بارها در موقعیت های مختلف خصوصاً در ایام دروی ( برداشت محصول ) زمین تاریک بیشه یا در شب های طولانی زمستان و بنا به درخواست من ، آنها را تعریف می کردند . وقایع تاریخی مربوط به فتحعلی کلانتر و دعای مشهور به « گُلّه بند » و گذشته فارسیان را به خوبی و دقیق به خاطر داشتند. در مورد بزرگان طایفه کربلائی صفر که اجداد خود او بودند ، اطلاعات تاریخی بسیار ذی قیمتی داشتند که در ذیل به دو مورد آن اشاره می کنم:
ـ نهر تاریخی ملا صفر فارسیانی :
آن مرحوم نقل می کردند که وقتی مرحوم کربلایی صفر اول ( ملاصفر و بزرگ خاندان ) زمین های ایل گرایلی را از بزرگان آن طایفه در سال 1125 هـ . ق ( 312 سال قبل ) خریداری می کنند ، جهت آبیاری زمین های وسیع خود « نهری » را از چشمه لوحه ( لوه ) تا داراوا ( دارآباد ) حفر می کنند که به علت طولانی بودن مسیر و تعداد زیاد کارگران ، در مجموع برای پذیرایی از آنها 70 گاو را قربانی می کنند . در هنگام حفر این نهر که در نامه های تاریخی موجود در نزد بزرگان این طایفه ، مشهور به « نهر ملا صفر» است ، یکی از زنان طایفه ی بیگدلی چقّر ، گاوی را برای کارگران آن مرحوم قربانی می کند و ملا صفر به احترام این کار او ، دو هکتار از زمین هایش را تا زمانی که زنده بوده ، به او واگذار می کند تا به کشت و کار بپردازد . مرحوم پدرم می گفتند که ملاصفر برای عبور آب نهر از دره ای کوچک در نزدیکی کرنگ کفتر از « نو » های زیادی به جای لوله استفاده کرده بوده است که این دره در کرنگ کفتر به دره ی " نوها " مشهور شده است. این مطلب را من از برخی بزرگان کرنگ کفتر نیز شنیده ام . این نهر که در لهجه ی روستاهای منطقه معروف به « ارق کربلایی صفر » بوده ، چند سال بعد از خرید ملک گرایلی توسط آن مرحوم حفر شده بوده است و از نهر های تاریخی شرق ایالت استرآباد ( گرگان ) محسوب می شود و نزدیک به سیصد سال قدمت دارد .
لازم به توضیح است که در قدیم با خالی کردن یک طرف از چوب یا تنه درختان ، از آن « نو » درست می کردند و در آن برای گوسفندان آب و جو و علف می ریختند. به دلیل نبود لوله ، مرحوم کربلایی صفر فارسیانی با استفاده از تنه های درخت و تبدیل آنها به « نو » ، آب را از دره ی « نوها » عبور داده بوده است.
داستان موقوفه ایور :
مرحوم حاج سلیمان می گفتند : ملا صفر به همراه علی دراز از بزرگان طایفــه رنگرز در فارسیــان با خبر می شوند که در بسطام دوازده جفت گو ( گاو ) زمین فروشی وجود دارد. لذا هر دو جهت خرید آن ملک به بسطام مراجعه کرده و آن ملک را معامله می کنند. پس از خرید زمین ، متوجه می شوند که پسران فروشنده به خاطر فروش زمین با پدرشان دچار اختلاف و مشاجره شده اند. لذا مرحومان ملاصفر و علی دراز نزد فروشنده رفته و اظهار می کنند که ما راضی به اختلاف شما با پسرانت نیستیم و می خواهیم معامله را فسخ کنیم. پس از فسخ معامله ، مرحوم علی دراز قصد بازگشت به فارسیان می کند ، اما ملاصفر به ایشان می گوید: من این پول ها را به فارسیــان بر نمی گردانم؛ ســادات جاجرم مرا می شناسند ، نزد آنها می روم و از آنها می خواهم برابر این پول ها برای من در آن منطقه زمین خریداری کنند. کربلایی صفر به جاجرم می رود و سادات جاجرم به ایشان می گویند: در منطقه ی جاجرم فعلاً زمین مناسبی برای خریدن وجود ندارد ، اما در قریه ی ایور چند قطعه ی کوچک زمین کشاورزی به همراه سهم آب قنات وجود دارد که صاحب آن قصد فروش آنها را به صورت یکجا دارد ، اگر راضی هستید، آن قطعات را برایت خریداری کنیم. کربلایی صفر می پذیرد و به اتفاق هم به ایور می روند و آن قطعات را خریداری می کنند و ایشان پس از معامله ی ملک ، آن را در حضور بزرگان ایور و سادات جاجرم ، وقف « اولاد ذکور دون اناث » نسلاً بعد نسل و بطناً بعد بطن می کند. یعنی وقف فرزندان پسر خود بدون هیچ حقی برای فرزندان اناث یا دختر . و می گوید: اگر از نسل من اولاد پسری باقی نماند ، وقف « سیدالشهداء » است. این موقوفه نزد مردم ایور معروف به موقوفه ی «فارسیانی » است. برخی به واسطه ی وجود این ملک ، تصور کرده اند که مرحوم ملا صفر فارسیانی احتمالاً از ایور یا جاجرم به فارسیان کوچ کرده اند که این تصوّر کاملاً نادرست است و نشان از عدم اطلاع دقیق آنها در مورد مرحوم کربلایی صفر و داستان خرید این ملک دارد. احتمالاً اگر معامله ی زمین بسطام هم شکل می گرفت همین افراد ، مرحوم ملا صفر فارسیانی را اصالتاً بسطامی تصور می کردند. لذا بهتر است اگر اطلاعات دقیقی در مورد تاریخ طایفه های فارسیانی نداریم ، اقدام به تخریب اصالت آنها نکنیم.
لازم به یادآوری است که ملک « ایور » سالها بعد از خرید ملک گرایلی در منطقه ی آق قمیش و دارآباد خریداری شده و مرحوم کربلایی صفر هنگام خرید ملک ایور ساکن فارسیان بوده است. چندانکه در قباله ی خرید ملک گرایلی با قدمت 312 سال (بیش از سه قرن ) آورده شده : "کربلایی صفر ساکن فرسیان(پرسیان- فارسیان) " .
اکنون نوبت شبهه افکنان در مورد اصالت تاریخی فارسیان و طایفه های آن است که پاسخ دهند ، اولاً جد آنها در 312 سال قبل چه کسی بوده (برای این کار باید حتماً شش نسل قبل از خود را بدانند ، چون هر نسل بین 50 الی 60 سال را از لحاظ تاریخی پوشش می دهد ، اگر نتوانستند این کار را بکنند ، بهتر است در مورد فارسیان و طایفه ها ی آن تاریخ سازی نکنند) و ثانیاً طبق اسناد معتبر بگویند که جد آنها در 312 سال قبل کجا زندگی می کرده است؟ لازم به ذکر است که از لحاظ تقسیمات کشوری ، در بسیاری از دوره های تاریخی ، ایالت استرآباد زیر مجموعه ی ایالت بزرگ خراسان بوده است و بدین خاطر در برخی دوره ها بلوک کوهسار مثل دوزین ، فارسیان ، فرنگ ، کاشی دار با مناطقی همچون جاجرم و حتی بسطام ( در استان فعلی سمنان) ارتباطات بسیار نزدیکی داشته اند.
علاوه بر موارد گفته شده مرحوم حاج سلیمان در مورد وقایع تاریخی منطقه ی فارسیان و شهرستان فعلی گالیکش نیز اطلاعات فراوانی داشتند که حاصل مشاهدات شخصی خود او بوده است. آن مرحوم در مورد سید رشید و خانواده اش ، از زمانی که وارد فارسیان شدند و به کیارام رفتند و تا زمانی که کارشان به پایان رسید و سید رشیدها گرفتار شدند ، اطلاعات بسیار دقیقی داشتند که مکرر آنها را برای من تعریف می کردند.
خاطره ی اشغال ایران در سال 1320 توسط روس ها:
آن مرحوم می گفتند ؛ ما چند بلوک گوسفند را در زیر روستای ینقاق و در زیر درختان چنار « خوابانده » بودیم که ناگهان صدای « خَرّخُور » عجیبی در منطقه پیچید و سگها شروع به « گیر » کردن نمودند . بعد دیدیم که طیاره ها و تانک های روس ها آمدند ینقاق ، روسها در چند ساعت منطقه را گرفته بودند. سال 1320 بود سربازان روسی از ما « شیر » می گرفتند و به شیر « سوت » می گفتند . ( البته اگر من تلفظ آن را درست شنیده باشم ) اسپی خان که از بزرگان ینقاق بود ، چهل رأس گوسفند را به من دادند و گفتند : « این گوسفندها را ببر پادگان روسها کنار میل گنبد تحویل بده و برگرد». من باید این مسیر را که پوشیده از نیزار و بسیار ترسناک بود تنها می رفتم. لذا گوسفندها را « براندم » تا پادگان روس ها و یک نفر که فارسی بلد بود ، آمد و گوسفندها را تحویل گرفت. آن موقع کنار میل گنبد چند خانه ی نژدگی ( خانه ی ساخته شده از نی = آلاچیق ) ترکمن و آغل آنها وجود داشت.
چنار ینقاق
""" امروزه از چنارهای ینقاق تنها یکی برجای مانده است . """
بزرگان گالیکش و تلوستان ، هم اکنون نیز از آمدن روس ها به منطقه ی گالیکش و علاقه آنها به شکار خوک و آغل های آنها در پای نیلکوه ، خاطرات فراوانی به یاد دارند. آن مرحوم می گفتند: که روس ها از ایران بیرون نمی رفتند تا اینکه آمریکایی ها به روس ها گفتند که باید از ایران « بدر رین » ( بیرون بروید ) و روسها با تهدید آمریکایی ها ایران را تخلیه کردند.
ـ قلی تپه یا قانلی تپه
مرحوم حاج سلیمان در مورد نام قلی تپه می گفتند : « اسم اصلی این منطقه ، قانلی تپه یا قانی تپه است. قان به معنی خون است. به خاطر خون ریزی هایی که در گذشته در روی تپه ی کنار قلی تپه ( تپه اشکبوس = تپه اردو ) صورت می گرفته ، اسم این تپه مشهور به قانلی تپه یا قانی تپه ( قلی تپه ) یعنی « خون تپه » شده است.»
نسب نامه ی مرحوم حاج سلیمان خسروی
نسب نامه ی پدری
مرحوم حاج سلیمان از ناحیه ی پدری متصل به طایفه ی بزرگ « کربلایی صفر » ( ملا صفر فارسیانی ) هستند. این طایفه از گذشته های دور تا کنون ساکن محله ی لیونی فارسیان بوده و هستند. طبق اسناد تاریخی این طایفه که خوشبختانه کپی برخی از آنها نزد من است ، زندگانی مرحوم کربلایی صفر اول در اواخر حکومت صفوی و اوایل دوره نادری بوده است.
به عبارت دیگر نسب نامه ی مرحوم حاج سلیمان از ناحیه ی پدری اینگونه بوده است: حاج سلیمان فرزند علی اکبر فرزند کربلایی صفر ( دوم ) فرزند ده باشی علی نقی فرزند محمد تقی سلطان فرزند کربلایی صفر ( اول ) ( = ملا صفر بزرگ).
در شجره نامه پدری مرحوم حاج سلیمان سه نفری دارای مقام حکومتی و نظامی بوده اند.
1ـ محمد تقی سلطان : طبق گفته مرحوم پدرم و بزرگان این طایفه ، محمد تقی سلطان مقام حکومتی مهمی داشته است و لقب « سلطان » که در گذشته توسط شاه ایران اعطاء می شده است ، مؤید این مطلب است . در تاریخ عالم آرای عباسی مواردی وجود دارد که « شاه » به افرادی مقام و لقب « سلطان » اعطاء کرده است.
2 ـ ده باشی علی نقی ( پسر محمدتقی سلطان ) : ایشان دارای مقام نظامی بوده اند . ده باشی از دوره ی نادرشاه وارد ساختار ارتش ایران شد و به کسی که فرمانده ده سوار نظامی بود ، لقب « ده باشی » می دادند. بالاتر از مقام « ده باشی » ، « یوز باشی » بود که فرمانده « صد سوار » به حساب می آمد. حیات مرحوم علی نقی ده باشی در دوره ی زندیه و اوایل قاجاریه بوده است. طبق نامه 1247 ق فتحعلی شاه قاجار به حاکم خراسان در مورد انتصاب میر سعد الله خان فندرسکی ( سعد الله اول ) به حکومت فندرسک و کوهسار ، تعداد سواران فارسیان « صد نفر » ذکر شده است . به عبارت دیگر در آن دوره یک نفر « یوز باشی » و ده نفر « ده باشی » زیر نظر یوز باشی در فارسیان وجود داشته اند که یکی از آن ده باشی ها ، مرحوم « علی نقی ده باشی » بوده است.
3 ـ ده باشی حسین ( پسر ده باشی علی نقی ) : مرحوم ده باشی حسین نیز طبق نامه ای که نزد بزرگان طایفه کربلایی صفر وجود دارد ، یکی از ده باشی های دوره ی محمد شاه قاجار و ناصرالدین شاه در فارسیان بوده است . « یوز باشی » فارسیان در دوره ناصرالدین شاه طبق نامه های موجود نزد طایفه ی خانسوارا ، مرحوم « خانسوار یوزباشی » بوده است. ده باشی حسین برادر کربلایی صفر دوم و عموی پدر مرحوم حاج سلیمان بوده است. از دیگر ده باشی های فارسیان ، مرحومان کلبه (کربلایی) ده باشی و رضا ده باشی بوده اند که احتمالا در اوایل دوره ی قاجاریه از فارسیان به حسین آباد کالپوش کوچ می کنند و محله ی قدیمی ده باشی ها در روستای حسین آباد کالپوش ، محل سکونت این طایفه از قدیم تا کنون بوده است.
نسب نامه ی مادری
ـ مرحوم حاج سلیمان از ناحیه ی مادری متصل به طایفه ی سربازها و رنگرزهاست. مادر ایشان « مریم ، دختر یوسفِ علی بوده است و مرحوم " سرباز اول " ( بزرگ طایفه ی سربازها ) عموی مادر او به حساب می آید . یوسف و سرباز و عباس پسران مرحوم علی ( برجعلی ) بوده اند. گول برجعلی در منطقه ی ایشی فارسیان منسوب به اوست . به دلیل همین نسبت خانوادگیِ نزدیک بوده است که مرحوم حاج سلیمان در ایام نوجوانی نزد قلیِ عباسِ علی که پسر عموی مادرش محسوب می شده مدتی در ینقاق زندگی می کرده است و خاطره ی آمدن روس ها به ینقاق مربوط به همین دوران زندگی اوست. ارتباطات نزدیک بین طایفه ی کربلایی صفر با طایفه ی رنگرزها به دوره ی علی دراز و ملاصفر در اواخر حکومت صفــویه بر می گردد و هیــچ بعید نیست که به واسطه ی ازدواج های مکرر ، بین این دو طایفه نسبت های خانوادگی قوی ایجاد شده باشد . چندان که همسر کربلایی صفر دوم نیز از طایفه ی رنگرزها ( تیره قاضی ها ) بوده است که در ذیل ذکر می شود.
نسب نامه ی مادر بزرگ پدری
- مرحوم حاج سلیمان از ناحیه ی مادر بزرگ پدری اش ( مادر علی اکبر ) متصل به طایفه ی ( قاضی ها ) است و از نوادگان مرحوم مهدی قاضی پرسیانی است که در دوره ی زندیه و اوایل دوره ی قاجاریه زندگی می کرده است. نامه ای نزد بزرگان طایفه کربلایی صفر مربوط به دوره ی « فتحعلی شاه » قاجار است که در آن اسم « مهدی قاضی پرسیانی » ذکر شده است. در جلوی حیاط مسجد شیخان « لته ی قاضی ها » و « توت قاضی ها » وجود داشت که این درخت تاریخی توسط هیأت امنای مسجد شیخان قطع گردید.
مرحوم حاج سلیمان به واسطه ی این نسبت خانوادگی ، دارای سهمی از لته ی قاضی ها و توت قاضی ها بود که در دوران حیاتش آن را واگذار به مسجد شیخان کرد که خوشبختانه « خانه عالم » در محلی تأسیس شده است که بیش از 200 سال قبل محل منزل مسکونی مرحوم « مهدی قاضی پرسیانی » عالم و قاضی فارسیان در اوایل دوره ی قاجاریه و احتمالاً قبل از آن بوده است. مهدی قاضی دارای دو دختر بوده است : یکی نرگس و دیگری هاجر . نرگس قاضی ها ، همسر مرحوم کربلایی صفر دوم و مادر علی اکبر و مادربزرگ حاج سلیمان بوده است . از بازماندگان پسری مهدی قاضی اطلاعی وجود ندارد و فقط نام یکی از پسرانش به نام عظیم ( ؟ ) در یکی از قباله ها موجود است.
علاقه به ادبیات بخصوص به دیوان های حافظ ، شاهنامه ، شاه نعمت الله ، قمری و مختومقلی
ـ دیوان حافظ : مرحوم حاج سلیمان علاقه ی بسیار زیادی به مطالعه داشتند و از هوش فوق العاده ای در حفظ کردن مطالب مورد مطالعه شان ، برخوردار بود. به طوری که متن بسیــاری از کتاب ها و قباله های قدیمی را از « حفظ » می خواندند و من برخی از آنها را به یادگار « یاد داشت کرده ام » . ایشان به خاطر علاقه ای که به دیوان حافظ داشتند ، در گذشته اقدام به خرید یک جلد « دیوان حافظ » کرده بودند که از چاپ های قدیمی دوره ی پهلوی و دارای عکس های فراوانی بود . هر گاه اسم حافظ را نزد ایشان می آوردم ، این بیت را که مطلع یکی از غزل های مشهور حافظ است با لحنی زیبا می خواندند:
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور / کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
شاهنامه : مرحوم پدرم به داستان های شاهنامه نیز مسلط بودند. البته در مجموعه کتاب های ایشان من شاهنامه را ندیده بودم. با این حال او به شاهنامه علاقه زیادی داشت و هرگاه سخن از شاهنامه می شد ، این بیت را در توصیف این شاهکار بزرگ زبان فارسی می گفتند که :
هر آن کس که شهنامه خوانی کند / اگر زن بُوَد پهلوانی کند
این بیت توسط شاعری دیگر در توصیف شاهنامه سروده شده است.
شاید در این مجال ذکر خاطره ای از ایشان و مرحوم ملا بابا در مورد تسلط بر شاهنامه خالی از لطف نباشد.
مرحوم ملا بابا خسروی از هم دوره ای های مرحوم جاج سلیمان خسروی
حدود سال 77 ـ 76 که دانشجوی ادبیات و مشغول گذراندن واحد درسی « رستم و سهراب » بودم از دانشگاه به فارسیان آمدم . در همان شبی که از دانشگاه برگشته بودم مرحوم ملا بابا که از دوستان قدیمی پدرم بودند نیز به منزل ما آمده بودند که من خواستم در مورد رستم و سهراب و داستان های شاهنامه صحبتی کنم . معمولاً در شب نشینها از همه جا و هر موضوعی صحبت پیش می آید. من فکر می کردم که آن دو مرحوم ا طلاعاتی در مورد شاهنامه ندارند ؛ اما به محض اینکه اسم رستم و سهراب آمد ، مرحوم ملّا بابا اجازه ی حرف زدن به من ندادند و با لحن نقالان معروف قدیم شروع به خواندن ابیاتی از داستان رستم و سهراب کردند . در حالی که این ابیات را از حفظ می خواندند ؛ بعد از خواندن چند بیت شروع به توضیح داستان کردند. پس از ایشان مرحوم پدرم چند بیت دیگر از این داستان را خواندند و توضیح دادند . آن محفل در آن چند دقیقه تبدیل به محفل نقالی و شاهنامه خوانی شده بود . مرحوم ملّا بابا تسلط بیشتری نسبت به مرحوم پدرم در شاهنامه خوانی از خود نشان دادند ، به طوری که من از او خواستم در فرصتی مناسب به دانشگاه ما بیاید و برای دانشجویان ادبیات شاهنامه خوانی کند تا اساتید ما یاد بگیرند ! که چطوری باید شاهنامه تدریس کنند . چون بسیاری از اساتیدی که شاهنامه تدریس می کنند ، ابیات داستان های معروف شاهنامه را از حفظ نیستند. مرحوم ملّا بابا در آن شب به من گفتند : که دارای یک جلد شاهنامه ی قدیمی با قطع بزرگ است و مکرر آن را مطالعه می کند.
ـ دیوان شاه نعمت الله ولی : از دیگر شاعرانی که آن مرحوم بسیار به آن علاقه مند و بخشی از اشعار او را از حفظ بودند ؛ « شاه نعمت الله » بود. ایشان دیوان این شاعر را در مجموعه کتاب هایشان نداشتند. اما آنگونه که خودشان برای من تعریف می کردند ؛ هنگام حضور در منزل یکی از دوستانشان در یکی از روستاهای اطراف فارسیان متوجه « دیوان شاه نعمت الله » می شوند. آن مرحوم می گفتند : « وقتی این کتاب را دیدم به همراه یکی از دوستان از صبح تا غروب آن را خواندیم و از خانه بیرون نرفتیم » . احتمالاً یاد داشت هایی از آن برداشته بود . چون یک شعر طولانی با ردیف « می بینم » از آن دیوان را از حفظ بودند و بارها ابیاتی از آن را برای من می خواندند. افسوس که در آن موقع اقدام به یاد داشت برداری آنها ننمودم. این شعر طولانی و منحصر به فرد اشاره هایی به وقایع آخر الزمان و پیشگویی های آینده بود. آن مرحوم این اشعار را برای بسیاری می خواندند و یکی از اهالی فارسیان برخی از آن ابیات را به صورت پراکنده به حافظه سپرده است. متأسفانه با فوت آن مرحوم، آن اشعار زیبا در دل خاک دفن شد.
ـ دیوان قمری و مختومقلی : در مجموعه کتاب های ایشــان دیوانی به زبان ترکی نیز بود که ایشان به من می گفتند: این دیوان متعــلق به قمری است . قمـــری شاعر و مداح اهل بیت بوده و به زبان ترکی شــعر می سروده است . چون من زبان ترکی نمی دانستم ،گاهی خود ایشان ابیاتی از آن را برای من می خواندند و ترجمه می کردند. علاوه بر دیوان قمری ، آن مرحوم دیوان اشعار مختومقلی را نیز مطالعه کرده بودند و بعضی از اشعار مختومقلی را از حفظ داشتند و موقع برخورد با ترکمن ها ، برای آنها می خواندند و توضیح می دادند.
مغازه داری
مرحوم پدرم در کنار کارهای کشاورزی و دامداری ، برای مدّتی طولانی اقدام به راه اندازی مغازه در محله ی لیونی فارسیان کرده بودند. ایشان جزء اولین مغازه داران فارسیان در نسل قدیم و هم سن و سال خود بودند. علاوه بر ایشان مرحوم حاج حسینعلی آشور که از دوستان نزدیک آن مرحوم بودند ، نیز « دون حندق » و در کنار منزلش مغازه ای داشتند که از قدیمی ترین دکّان های فارسیان به حساب می آمد. دفتری از مغازه مرحوم پدرم تا سالهای اخیر در منزل ایشان بود که من لیستی طولانی از افرادی که از مغازه ی آن مرحوم به صورت « نسیه » خرید کرده بودند را مشاهده کرده ام، در آن لیست اسم بزرگانی از لیونی بود که دیگر در بین ما نبودند و آن لیست خاطره ای از بزرگان لیونی محسوب می شد.
رفتن به مکتب خانه و سواد آموختن
مرحوم حاج سلیمان در خانواده ای متولد شده بود که مرحوم پدر و پدر بزرگش افرادی با سواد و دارای کتاب ها و نامه های تاریخی فراوانی بودند . ایشان از همان دوران سن ورود به مکتب خانه ، به همراه تعدادی از هم سن و سالانش به مکتب خانه می رود و سواد می آموزد. مرحوم صفدرِعلیِ آخوندا و ملا بابا از هم کلاسی های مکتبی او بوده اند . مرحوم پدرم شاگرد مکتب خانه ملّا علی و احتمالا مدتی شاگر ملّا نوروز بودند.
حاج اصغر فتح الله که از دوستان قدیمی آن مرحوم هستند ، در این باره می گویند: « من و تعدادی دیگر شاگرد ملا نوروز بودیم و با اینکه ملا علی زنده بود امّا به دلیل کهولت سن دیگر قادر به مکتب داری نبود ، به همین خاطر بعد از ملا علی ، ملا نوروز مکتب خانه داشت و ما شاگرد ملا نوروز بودیم. حاج سلیمان و صفدرِ علیِ آخوندا و ملا بابا جلوتر از ما بودند.»
البته مرحوم پدرم نیز از خاطرات دوره ی رفتنش به مکتب خانه برای من بسیار صحبت می کردند.مرحوم حاج سلیمان تعریف می کردند : « آخوند مکتب خانه خیلی به بچه ها سخت می گرفت. گاهی مرحومه آمنه همسر آقا میر اسماعیل بزرگ به جلوی در خانه ی آخوند می آمد و می گفت : آخوند بچه ها را آزاد کن و آخوند هم به احترام او ما را آزاد می کرد ( تعطیل می کرد ) و بچه ها خیلی خوشحال می شدند ».
مرحوم حاج سلیمان از آقا میر اسماعیل و آمنه همسر ایشان که دختر میر محسن بوده ، همیشه به نیکی یاد می کردند و مرحوم آقا میر اسماعیل را صاحب کرامت می دانستند و برخی از کرامات ایشان را برای من ذکر می کردند که در این مجال قابل ذکر نیست.
تسلط به زبان ترکمنی و ترکی :
مرحوم حاج سلیمان چند سال از دوران نوجوانی و آغاز جوانی خود را نزد پسر عموی مادرش ، قلیِ عباس در روستای ینقاق گذرانده بود. مرحوم قلیِ عباس نزدیک صد سال قبل از روستای فارسیان به ینقاق کوچ کرده و در آنجا ساکن شده بود. در حال حاضر نوادگان ایشان در روستاهای ینقاق و حسین آباد قربانی و شهر گالیکش ساکن هستند و برخی از آنها دارای فامیلی « پارسیانی » می باشند. زندگی مرحوم حاج سلیمان در ینقاق و حشر و نشر با ترکمن ها ، باعث شده بودکه به زبان ترکمنی کاملاً مسلط شود. آن مرحوم به واسطه ی تسلط بر زبان ترکمنی با اشعار مختومقلی و بسیاری از ضرب المثل های ترکمنی آشنایی داشتند.
در یکی از روزها که به همراه آن مرحوم جهت رفتن به بیمارستان در مسیر گنبد بودیم ، وقتی ایشان متوجه شدند راننده ی ماشین ترکمن است ، شروع به صحبت با او به زبان ترکمنی کردند و بیت هایی از مختومقلی که در مورد پیشگویی های آینده بود ، برای او خواندند و توضیح دادند. برخی از کلمات قدیمی ترکمنی را راننده متوجه نشده بود و مرحوم پدرم برایش توضیح دادند. چون زبان مختومقلی به زبان ترکمنی قدیم است و بسیاری از ترکمن های امروز معنی تمام واژه های آن را نمی دانند. سپس آن مرحوم در ترجمه ی یک بیت از اشعار مختومقلی به راننده گفت : « در این شعر مختومقلی پیش بینی می کند که در آینده وسایل و ابزاری بوجود می آید که کوه ها را می تراشد و منظور مختومقلی بولدزرها هستند که کوه ها را برای احداث راه و جاده می تراشند». حرفهای مرحوم پدرم باعث تعجب و حیرت آن راننده ی ترکمن شده بود.
ـ گرچه نوشتن زندگی نامه ی مرحوم پدرم حاج سلیمان خسروی در این مجال طولانی شد ، اما بسیاری از خاطرات ایشان باقی ماند که به زمان دیگری واگذار می کنم و در پایان باید عرض کنم که اگر این شکسته قلم اکنون اندک علاقه ای به تاریخ منطقه ، اسناد تاریخی و مطالعه ی کتب تاریخی دارم همه مدیون آن مرحوم است و امیدوارم نوشتن این مقاله ، باعث شادی روح ایشان گردد.
از هم دوره ای های آن مرحوم که اکنون وفات کرده اند و در دل خاک خفته اند عبارتند از مرحومان : آقا محمود ، آقا احمد ، حاج عیسی عسگر ، قهرمان بربر ، ابراهیم خانسوار ، یحیی خانسوار ، خانسوار ، صفدر علی آخوندا ، قهرمان ، حاج رجب و حاج حسینعلی آشور ، حاج عبدل ، حاج نوروز ، ملا بابا ، ملا امیر ، آقا هادو ، استاخانو ( شاعر اهل بیت ) ، یوسف حجت ، آقا رضا ، فتح الله و بسیاری دیگر از بزرگان فارسیان ،
لذا از خوانندگان این مقاله استدعا دارم پس از خواندن این مطلب ، به یاد همه ی بزرگان فارسیان و شادی روحشان به خصوص مرحوم پدرم حاج سلیمان خسروی فاتحه ای نثار کنند.



در زیر تصویر برخی از دوستان مرحوم حاج سلیمان خسروی آورده شده است .





فارسیان / تقدیر از دوستداران فارسیان
بدینوسیله از کلیه ی دوستانی که در تهیه ی مطالب و تصاویر جهت پربار نمودن وبلاک با مدیریت همکاری می نمایند ، بخصوص " خانم تارا فارسیان " که زحمت طراحی چند لوگوی متفاوت از فارسیان را کشیدند تقدیر و تشکر به بعمل می آوریم .
" مدیریت وبلاک "

طراح : تارا فارسیان