مرکوه روستای قلعه قافه
این هفته سه روز تعطیلی بود . روز جمعه با دوستان قرار گذاشته بودیم بریم پیاده روی خوجه قنبر اما به علت بارندگی کنسل شد . روز شنبه هر چند هوا بسیار ابری بود دوستان قرار گذاشتند برویم مرکوه . مرکوه در نزدیکی روستای قلعه قافه از توابع شهرستان مینودشت می باشد . دو راه برای رسیدن به روستای قلعه قافه که شروع پیاده روی ما از آنجا انجام گرفت ، وجود دارد . یکی از شهرستان مینودشت و دیگری از روستای دوزین . ما از جاده مینودشت به سمت روستای قلعه قافه حرکت کردیم ، جاده پرپیچ و خم با شیبی تند بود . آنقدر پر پیچ و خم بود که نزدیک بود ماشین گرفتگی برای من پیش آید. در طول مسیر هر از گاهی نم نم باران می زد . از این ترس داشتیم که در ارتفاعات رعد و برق و بارش سنگین باران ما را اذیت کند اما خوشبختانه ، تنها بارش باران آن هم به صورت نم نم در هنگام صرف صبحانه اتفاق افتاد و ما مجبور شدیم در پناه درختی ، صبحانه را صرف نماییم .
فکر می کنم روستای قلعه قافه از دو قسمت تشکیل شده باشد ، قلعه قافه پایین و قلعه قافه بالا . برای رفتن به مرکوه خودرو ها را در روستای قلعه قافه پایین مستقر کردیم . در این روستا با خانه هایی مواجه شدم که درست لبه ی پرتگاه ساخته شده بودند و انسان از دیدن این منظره متعجب می شد . به هر حال کوله ها را بر کشت انداخته و از روستا زدیم بیرون . مسیر گل آلود بود و سخت بدین خاطر که گل به پوتین ها می چسبد و وزن پاها را چندین برابر می کرد . در بین راه با خودروهای ونی برخورد کردیم که نشان می داد بر اثر بارندگی زمین گیر شده اند اما کسی در بین آنها نبود .
به مرکوه که رسیدیم صدای کوهنوردان دیگر از سمت ارتفاعات به گوش میرسید . انگار دیشب در ارتفاعات اطراق نموده بودند . زیرا وسایل و تجهیزات فراوانی به همراه داشتند . از چشمه آب برداشته و چون نم نم باران فرا گرفته بود در پناه درختی خودمان را جا کردیم . برای آتش در این مواقع بهترین چوب ها ، چوب های خشک سرشاخه ای هستند که روی درخت بوده و آب نخورده باشند . درخت خشک ولیکی پیدا کردیم و چوب مورد نیاز را از آن کندیم .
تراکتوری برای بردن کوهنوردان بالا آمده بود. تا خانم ها و وسایل را با خود پایین ببرد . البته چند خودروی شاسی بلند هر از گاهی در مسیر دیده می شدند که می گذشتند .
******
20 دقیقه مانده به مراتع مرکوه چشمه زلالی وجود دارد که از دل سنگی تراوش می نماید . آب چشمه فراوان است . سنگ های اطراف چشمه بر اثر بارش شبانه خیس بودند و لغزنده لذا هنگام برداشتن آب از چشمه ، دو نفر از دوستان به درون آب افتادند و پایشان خیس شد . صبحانه ای مختصر در هوایی کاملا مه آلود بهمراه بارش نم نم باران صرف کردیم . کوله ها را که برای حرکت برداشتیم بارش باران نیز قطع شده بود . پس از طی 20 دقیقه مسیر سربالایی به مرکوه رسیدیم . تعریف مرکوه را قبلا از دوستان شنیده بودم ، اما به علت مه غلیظ مسافتی حداکثر تا چهل متر اطراف را می شد دید . با این وجود هر از گاهی مه ها کنار رفته و چشم انداز زیبایی را میتوانستیم ببینیم.
در قسمت ورودی مرکوه تالابی پوشیده از خزه و گالی ( گالی نوعی علف مرداب می باشد) وجود داشت . دیدن این تالاب در ارتفاعات مرا به یاد تالاب روستایمان فارسیان که به آن در زبان محلی استل ایشی می گفتیم انداخت . از دیدن زیبایی های اطراف تالاب لذت فراوانی می بردیم و در دل حسرت نابودی استل ایشی به دست یه عده دنیا طلب را می خوردم . نابودی استل ایشی فارسیان باعث نابودی اکوسیستم تالاب و اطراف آن شد . زالوهایی درون این تالاب زندگی می کردند که نظیرشان در منطقه وجود نداشت .
بگذریم که هر چه از این نابخردان بگویم کم است .
مرکوه در واقع مرتعی بود دایره شکل ، در ارتفاعات به مساحت تقریبی 200 هکتار و شاید هم بیشتر که اطراف آن را جنگل فرا گرفته بود . دور تا دور مر کوه ، در دامنه های این مرتع و در حاشیه جنگل، آغل هایی برای نگهداری گوسفندان در شب و بره های آنها وجود داشت . علت اینکه این آغل ها را در دامنه ها ساخته بودند ، فرار از سیل آب در هنگام بارندگی بود . در قسمت مرکزی مرکوه چند قله به ارتفاع 50 متر وجود داشت و اگر در بالای انها قرار می گرفتی می توانستی کلیه سطح مرکوه را ملاحظه نمایی. البته به شخصه روی این قله ها نرفتم و این قسمت را از بیانات دوستان همراه می گویم.
به دو علت من نتوانستم بر روی این قله ها بروم اولا وقتی انسان در یک مه راه میرود فکر می کند مسافت زیادی را طی کرده است . در مرحله اول همراه گروه در مه صبحگاهی مسیر زیادی را طی نمودیم به دره ای رسیدیم که دوستان در پیاده روی ها قبلی با ان برخورد نکرده بودند و به گمان اینکه راه را گم کرده ایم دوباره مسیر را برگشتیم به ابتدای ورودی مرکوه و برای آماده کردن ناهار آماده شدیم . در حین آماده کردن ناهار مه ها که کناررفتند ، و منطقه به خوبی دیده می شد همه به اشتباه خودمان خندیدیم زیرا اولا مسیر خیلی کوتاهی را طی کرده بودیم و در ضمن آن دره درست پای شیب قله اصلی بود و با آن 100 متر بیشتر فاصله نداشت
علت دیگری که من نتوننستم بر روی قله ها بروم سگ های دامداران در منطقه بود . در ابتدای عرایضم گفتم در منطقه مرکوه هر قسمت را که نگاه کنید گله های گوسفند در حال چرا هستند و من تا به امروز این همه گله گوسفند در یک منطقه ندیده بودم . این چوپانان سگ های گله ای داشتند که هیکل بزرگی داشتند و مرتب به موتورها و افرادی که از نزدیکی انها می گذشتند حمله می کردند .
هوا که بهتر شد، ماشین های شاسی بلند ، توریستها را با خود به مرکئه آوره و با ماشین به نوک قله می بردند و چند عکس یادگاری می گرفتند و بعد بر می گشتند . گله های گوسفند که دور از ما بودند همینطور که چرا می کردند آرام آرام به ما نزدیک می شدند و تعداد زیاد آنها بیشتر به چشم می آمد .
در قسمتی از مرکوه چند موتور تریل قرار داشت که به نوبت از شیب قله بالا رفته و بعد دوباره پایین می آمدند . خلاصه جایتان خالی خوش گذشت . ساعت حدود سه بعد از ظهر بود که ناهار را خورده ، وسایل را جمع کردیم و به سمت روستای قلعه قافه پایین حرکت کردیم .















اینجانب سید مسلم موسوی خسروی ، متولد روستای فارسیان از توابع شهرستان گالیکش ، به دلیل دلبستگی بسیاری که به زادگاه خویش داشته و دارم ، مدت های مدیدی در فکر طراحی وبلاکی در مورد روستای فارسیان بودم و به همین دلیل وبلاگ فعلی را طراحی کردم . لذا امیدوارم که مورد رضایت اهالی روستای فارسیان و دیگر دوستان قرار گیرد .